جعبه‌های معلق در فراموشی رنگ تعلق

به بهانه معماری مجتمع فرهنگی-ورزشی معلولین تهران

مجتمع فرهنگی- ورزشی معلولین قمر بنی هاشم (ع) تهران

روزنامه جامعه فردا | یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ | صفحه ۶

نوا توکلی مهر * | سوالی مهم: آیا واقعاً زمانه‌ای که در آن، «امر استعاری متعالی معنادهنده» به فضاهای مصنوع، به یاری شناخت و ادراک ما آمده بود، به پایان رسیده و رخت بربسته است؟
سوالی مهم‌تر: آیا جهان امروز، جهان فروکاستن از محتوا به فرم‌هایی بیگانه بامبنای جسمانی [تنایشی] معناهاست؟
و مهم‌ترین سؤال: آیا وقت آن فرا نرسیده است که «نه» با انحصاری کردن فضاهای عمومی، بلکه با هم آوردی و همایه ساختن نیروهای محرکه شهر، سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی به ارزش افزوده مکان برسیم؟

 

معماری: پرده‌دار حقایق غیرمنتظره
«هنوز می‌توانم آن دستگیره را در دستم حس کنم. تکه فلزی که به پشت یک قاشق شبیه بود و من آن را هر بار وقت ورود به باغ خانه خاله‌ام لمس می‌کردم… آن دستگیره هنوز هم برای من نشانه ورود به جهانی سرشار از حال و هواها و بوهای گوناگون است. هنوز صدای سنگریزه‌های کف باغ را زیر پایم به‌خاطر می‌آورم و برق ملایم چوب بلوط‌های روغن خورده راه‌پله‌ها را…. از امتداد دالان تاریک می‌گذرم و به آشپزخانه پا می‌گذارم؛ تنها اتاق واقعاً روشنِ خانه. تا آنجا که به‌یاد می‌آورم، این آشپزخانه تنها اتاق آن خانه بود که سقف‌اش در نور گرگ و میش ناپدید نمی‌شد وکاشی‌های کوچک شش ضلعی کف‌اش، قرمز تیره و کیپ هم، سختی انعطاف‌ناپذیری زیر پای من داشت و گنجه چوبی‌اش همیشه بوی رنگ‌ِروغن می‌داد. همه‌چیز این آشپزخانه معمولی بود، مثل هر آشپزخانه معمولی دیگر… هیچ ویژگی خاصی نداشت… و شاید درست به همین دلیل است که تصویرش چنین نازدودنی درخاطرم نقش بسته است. اتمسفر این اتاق برای همیشه با تصور من از «آشپزخانه» پیوند خورده‌است. حالا دلم می‌خواهد ادامه بدهم و از تمام دستگیره‌هایی بگویم که به دنبال دستگیره در باغ خاله‌ام آمدند، از زمین‌ها و کف‌ها، از آسفالت‌های نرم و گرم شده از تابش خورشید، از سنگفرش‌های پوشیده از برگ‌های بلوط در پاییز و از درهایی که هر یک به‌گونه‌ای بسته می‌شدند؛ یکی با طنینی پُر و باوقار، یکی با صدایی زیر و کشدار، دیگری محکم، با ابهت، مهیب و…».
در معماری راسخ و آمرانه مجتمع فرهنگی- ورزشی «قمربنی هاشم (ع)»، چندان نشانی از خاطراتی که دربرگیرنده تجربه‌های معمارانه از لمس اشیا، تجسم اتمسفر آشنا و الهام بخشی باشد، دریافت نمی‌شود. ترکیب فرم‌های به غایت هندسی، مادی، سخت، خشن و عریان، ناشی از انتخاب سبک معماری مدرن با فناوری نسبتاً پیشرفته (high-tech)، پیش از آنکه مقرر باشد که مولد کیفیت‌های ظریف در زمان‌های متوالی باشد (آنچه در اصطلاح عام به خاطره‌انگیزی یاد می‌کنیم)، نمایشی ارضاکننده از اقتدار طراحی و اجراست. یک پیکره‌بندی به‌ظاهر جذاب و البته نخ‌نما که البته بناست آن را نوآور هم محسوب کنیم (هرچند که استفاده از این سبک معماری قبلاً در سراسر دنیا زمان تجلی خود را طی کرده، در زمان خویش به اعتبار نوآوری دست یافته است). پروژه از آن جهت که مخاطب خود را کم‌توانان جسمی مفروض داشته است، از توجه به استانداردهای فضا و جابه‌جایی چیزی فروگذار نکرده است؛ اما نه در پی روایتمندی از یک حقیقت پنهان است و نه در پی خاطره‌سازی و یک جور قابلیت حک شدن داستان‌ها و رویدادها بر پیکره بنا، به‌نحوی که ساختمان و استفاده‌کنندگان از آن در بوطیقای حقایق غیرمنتظره بودن در آن مکان، به پیوستگی و همبستگی برسند. نگارنده در بسط این تفکر خویش، از پیتر زومتور، که بنیان اندیشه و کار خود را بر آفرینش اتمسفر نهاده، ملهم است…. به این ترتیب، آن حقیقت غیرمنتظره‌ای که زومتور عمیقاً به آن اشاره کرده است، چیزی نیست جز بارز شدن وجوه عادی و تکرار شونده زندگی که از قضا، معنای فضای معماری شده را کامل می‌کنند و برای آشکارگی نیاز به خلق اتمسفری پرقدرت، راوی و متصل بین حال و آینده دارد. فضاهای با کاربری‌های متفاوت ورزشی که از آنها به باکس‌های معلق تعبیر می‌شود، توسط رمپ‌هایی که در یک محفظه شیشه‌ای بزرگ به ساختار اصلی بنا متصل شده است. برخلاف تمهیدات رایج برای جداسازی افراد کم‌توان در ساختمان‌ها برای جابه‌جایی‌های عمودی، این رمپ‌ها تلاش کرده‌اند تا بخشی از معماری فضاها و باکس‌های یاد شده باشند. اما این مسیرهای طولانی حرکت در سینه‌کش طبقات آیا به جز تمهید امکان حرکت، معنا و مفهوم یا سیر و سلوکی تحول‌گرایانه را در خودشان می‌انگارند؟ شاید جداره شیشه‌ای این رمپ‌ها، توانسته باشد در انعکاس دید و منظر میان زمینه و پس زمینه به داخل و خاطره‌انگیزی فضا کمکی کرده باشد (اینجاست که محق خواهیم بود درباره کیفیت مادی و معنوی چشم‌انداز مهیا شده برای این پوسته شیشه‌ای قضاوت نماییم). با این حال استفاده از مصالح کمتر مهربان و چشم‌نواز، سرد و بیگانه با بستر رویش اثر از یک‌سو و مقیاس‌های بزرگ در طراحی ارتفاع (مثلاً در آتریوم) و طول رمپ‌ها، حس تعلق و آرامش را در ادراک فضایی کمتر متصور و متجسم می‌کند.
این بنا با همه عنایتی که به شفافیت و بی‌پردگی در روابط فضایی خود داشته است، انگار مکانی است برای فراموشی…. یا ممکن است بگوییم نامکانی برای فراموشی. چون مکان‌مندی و خاطره مولفه‌هایی جدایی‌ناپذیرند. نمای ساختمان با همه بازی‌های متناسب فرم قطعات و در هم پیچیدگی پوسته صلب و شفاف می‌تواند متعلق به هر کجای شهر با هر کاربری دیگری باشد. این معماری هیچ چیز را به‌یاد نمی‌آورد و هیچ‌چیز را به‌یاد نمی‌اندازد و هیچ چیز را برای ثبت و بازخوانی در خود نمی‌پرورد. این بنا فقط مهیای فراموشی است….
ناگزیریم اذعان کنیم شکلی از این معماری، در پردیس سینمایی ملت، موفقیت غیرقابل انکاری را کسب کرده‌است؛ شفافیت پوسته بنا، رمپ‌های بلند در طبقات و مصالح عریان…. اما در قیاس این دو بنا که دارای کاربری‌های مختلف در بسترهای مختلف‌اند، چه مولفه‌هایی موجب اعطای امتیاز بیشتر به پردیس سینمای ملت می‌گردد؟ برای پاسخ به این سؤال، ناگریز وارد فضای متفاوت اما همگرا با مبحث حاضرمی‌شویم.

معماری: روح وحدت‌بخش جامعه
این ما و من نتیجـه بیگانگی بود، صد دل به یکدگر چو شود آشنا، یکی است
در چشمِ پاک بین نبوَد رسمِ امتیاز، در آفتاب، سایـه شاه و گدا یکی است
بوق تلفن به سومی نرسیده، پیام گویا آغاز می‌شود: وقت بخیر! از تماس شما با مجموعه ورزشی قمربنی‌هاشم (ع)، ویژه خانواده معظم شهدا، معلولین و جانبازان…. لطفاً برای اطلاع از سئانس‌های زمین بازی…. این فضا ویژه بهره‌برداری یک گروه خاص است.
امروزه واژه «طراحی فراگیر» در شهرسازی، در مقابل واژه انزوا، شامل نشدن، حذف، محروم یا طرد شدن به کار می‌رود. سید مهدی معینی در کتاب «شهر همگان»، تحلیل مبسوطی در این مسئله دارد. وی با طرح واژه شهر همگان، معتقد است برنامه‌ریزی و تصمیم‌سازی مشارکتی محقق نخواهد شد مگر همه شهروندان، صرف‌نظر از منابع اقتصادی، جنسیت، نژاد، قومیت یا مذهب، به‌طور برابر و در زمان و مکان مشترک، از خدماتی که شهر ارائه می‌دهد استفاده و بهره‌برداری کنند.
با گسترش و کاربست این مفهوم خصوصاً در جوامع و شهرهای پیشرفته‌تر، تفکر جداسازی، ویژه‌سازی و انحصاری کردن فضاها، به امری منسوخ و تاریخ مصرف گذشته مبدل شده است. همان‌طور که در بازسازی و احیای بافت‌های آسیب‌دیده یا دارای کاربری‌های نامتجانس، یک اصل مهم فراهم آوردن زمینه حضور اقشار گوناگون جامعه و استفاده متنوع از فضاست. از مصادیق رضایت‌بخش در پروژه‌های طراحی شهری پایتخت، می‌توان به مرمت و بازسازی میدان حسن‌آباد یا ناصرخسرو اشاره کرد که در تلاش خود برای دعوت از تنوع و اختلاط جمعیتی، موفق به ارتقای کیفیت اتمسفر این فضاهای تبدیل شده به «مکان» بوده‌اند. اساساً خاطره و قابلیت روایتمندی و تداوم بازنمایی این خاطرات همان‌طور که قبلاً هم گفته شد، مولفه‌هایی مکان‌مند هستند و اصولاً در فضاهای انحصاری هرگز کیفیت‌های مولد این حیات‌مندی، نطفه نخواهند بست.
این جداسازی در شیوه بهره‌برداری، زمان و مکان اختصاصی، موجد تبعات گسترده‌ای است که در مجال این مبحث نمی‌گنجد، اما می‌توان به اختصار به وجوه اقتصادی، فرهنگی و آسیب‌های اجتماعی متعاقب آن اشاره نمود. «علی مدنی‌پور»، شهرساز نامدار معاصر معتقد است یکی از علل مهم آنکه برخی افراد در حاشیه قرار می‌گیرند، عدم دسترسی آنان به امکانات همه‌شمول است. به این ترتیب اصول طراحی فراگیر از به حاشیه رانده شدن گروه خاصی از افراد و به تبع آن ایجاد آسیب‌های روحی فردی و اجتماعی جلوگیری می‌کند.
«مانی رضوی زاده» فعال مدنی حقوق افراد دارای معلولیت، درباره ایده شکل‌گیری این‌گونه فضاهای اختصاصی برای گروه‌های کم توان جسمی– حرکتی معتقد است که جداسازی و ویژه‌سازی فضاها برای این گروه‌ها به‌نوعی نقض کلیه اندیشه‌های طراحی فراگیر در شهرها خواهد بود. در «کنوانسیون بین‌المللی حقوق افراد دارای معلولیت»، مصوب سازمان ملل نیز بر این یکسان‌سازی دسترسی و فعالیت در فضاها و استفاده تلفیقی از امکانات، تأکید شده است. به این ترتیب ما انتظار نداریم که ورزشگاه‌ها، سینماها یا پارک‌های مجزا برای افراد کم‌توان ساخته شود. در این‌صورت مراودات اجتماعی بین این افراد و سایر آحاد جامعه به شکلی متعادل و عادی اتفاق نمی‌افتد.
حال به پاسخ سوالی بازمی‌گردیم که در سطور فوقانی پیرامون مقایسه مجموعه ورزشی قمربنی‌هاشم (ع) و پردیس سینمایی ملت مطرح شد: پردیس ملت پذیرنده همه افراد است. تنوع فضایی ایجاد شده در بنا، ضمن اینکه واجد تسهیلات و ملاحظات جابه‌جایی و استفاده توسط همه گروه‌های مردم از جمله کم‌توانان جسمی و حرکتی به‌صورت توامان است، در زمان و مکانی واحد موجد خاطره‌انگیزی در فضاست. پوسته شیشه‌ای و شفاف جداره، موجد پیوستگی بنا با بستر پیرامون خود یعنی یکی از قدیمی‌ترین، زیباترین و هویتمندترین پارک‌های شهری پایتخت (پارک ملت) و چشم‌اندازهای مقبول بزرگراه آیت‌الله رفسنجانی (نیایش) است. به این ترتیب رفتارها و اتمسفر زاینده روایت و خاطره، در طول زمان از این بنا با این سبک معماری، مکانی آشنا و در عین حال دارای هویت قابل تشخیص و متمایز برساخته است. بنایی که در گفت‌وگوی دائمی با بستر، هویت اصلی خود را نه صرفاً از سبک ساخت و مصالح که از چشم‌اندازهای میان‌زمینه و پس‌زمینه نیز وام می‌گیرد.
نگارنده تلاش کرده است در دو بخش نسبتاً مجزا و موازی اما در نهایت متقاطع، به سه سؤال مطرح شده در مطلع متن، پاسخ‌هایی در حد بضاعت و مجال این نوشتار مهیا کند. سرآمد این تکاپو، مسلم شدن این نیاز مبرم در طراحی شهری و معماری آینده‌نگر است؛ طراحی برای همگان، به نحوی که متضمن حضور ترکیب بسیار متنوع و متکثر افراد در گروه‌های سنی، جنسیتی و درجه‌های مختلف توانایی جسمی و روانی شود؛ این مهم با فروکاستن محتوا و معنای فضاها به نفع فرم و مولفه‌های بصری صرف، بی‌تردید متنافر و ناهمگون خواهد بود.


* معمارمنظر

منبع عکس: معماری معاصر ایران

Close Comments

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *